به گزارش خبرنگار پایگاه خبری طنین البرز، برخی زندگیها را نمیشود فقط با واژه «موفقیت» توصیف کرد. این زندگیها، روایت عبورند؛ عبور از نقطهای که بسیاری در آن متوقف میشوند. روایت پیشرو، داستان زنی است که مسیرش از پیشرفت علمی آغاز شد، از دل حادثهای سهمگین عبور کرد و به بازتعریفی عمیق از زندگی، معنا و توان زن ایرانی رسید. این گزارش، نهفقط روایت یک زن موفق، بلکه بازخوانی مفهوم ایستادگی در دل رنج است.
عطیه احمدی متولد سال ۱۳۶۳ در خوزستان است؛ زنی که سالهای ابتدایی کودکی و تحصیلش تا کلاس سوم ابتدایی در همان اقلیم سپری شد. مهاجرت خانواده به کرج، نقطه آغاز فصل تازهای در زندگیاش بود. در سالهایی که بسیاری از همنسلانش هنوز در حال کشف مسیر خود بودند، او با نظم، پشتکار و علاقه، راه علم را انتخاب کرد. دانشآموزی درسخوان بود؛ نه بهعنوان یک ویژگی نمایشی، بلکه بهمثابه بخشی از هویت شخصیاش.
تحصیلات دانشگاهیاش را در رشته حقوق در دانشگاه امام صادق(ع) آغاز کرد؛ فضایی که از دانشجو صرفاً مدرک نمیخواهد، بلکه کنشگری اجتماعی، مسئولیتپذیری و دغدغه فکری را طلب میکند. سپس در مقطع کارشناسی ارشد، به سراغ رشته ادیان و عرفان رفت؛ انتخابی آگاهانه که نشان میداد نگاه او به علم، نگاهی سطحی و ابزاری نیست، بلکه تلاشی برای فهم عمیقتر انسان، ایمان و جهان است.
ثمره این مسیر، درخشان بود؛ معدل 19.60 در مقطع کارشناسی ارشد، قرار گرفتن در آستانه ورود به دکتری بدون کنکور و انتخاب پایاننامه او بهعنوان پایاننامه برتر. وی در اوج بود؛ نهفقط در دانشگاه، بلکه در میدان عمل اجتماعی. از مبلغان فعال کرج و تهران به شمار میرفت، در پاسخگویی به شبهات دینی و کارگاههای آموزش خانواده حضور مؤثر داشت و در محافل فرهنگی و فکری سخن میگفت و همزمان، ورزش نینجوتسو را نیز دنبال میکرد.
اما زندگی، گاهی درست در نقطه اوج، مسیر را تغییر میدهد. بهمنماه ۱۳۹۳، در جاده هشتگرد، تصادفی بسیار شدید رخ داد؛ حادثهای که همه معادلات را به هم زد. ضایعه نخاعی، واقعیتی تازه و ناخواسته بود. او در آن زمان تنها چهار تا پنج ماه از ازدواجش میگذشت و باردار بود. در همان حادثه، فرزندش را از دست داد؛ فقدانی که با هیچ واژهای قابل توصیف نیست. اندکی بعد، همسرش نیز او را ترک کرد.
در فاصلهای کوتاه، هم جسم آسیب دید، هم رؤیاها فرو ریخت و هم زندگی مشترک به پایان رسید. در همان مقطع، فرصت دکتری بدون کنکور نیز از دست رفت. مسیری که قرار بود هموار باشد، ناگهان به راهی دشوار و پرمانع تبدیل شد اما او تصمیم گرفت قربانی شرایط نباشد. با وجود معلولیت، تنهایی و فشارهای روانی، مطالعه را از نو آغاز کرد، برای کنکور دکتری آماده شد و سرانجام در رشته عرفان اسلامی پذیرفته شد؛ قبولیای که بیش از یک موفقیت علمی، نشانه بازگشت آگاهانه به زندگی بود.
او همزمان با تحصیل، زندگی مستقل خود را نیز بازسازی کرد. دیه خود و فرزندش را دریافت، خانهای خریداری و آن را متناسب با شرایط جدید مناسبسازی کرد. خودرویی که سالها قبل داشت، همچنان در پارکینگ بود؛ آن را دستی و دوباره رانندگی را آغاز کرد. این بازگشت به رانندگی، تنها یک اقدام فنی نبود؛ نمادی از بازپسگیری اختیار، استقلال و حرکت بود. او مسیر دکتری را با تمام دشواریها به پایان رساند و پس از آن، تدریس در دانشگاه را در کنار تدریس در مدرسه آغاز کرد.
همچنین فعالیتهای فرهنگیاش نیز متوقف نشد؛ کارگاههای مشاوره، سخنرانیها، پاسخگویی به شبهات و ارتباط فعال با جامعه، دوباره به جریان زندگیاش بازگشتند. امروز، او در حوزههای مختلف آموزشی و فرهنگی فعال است؛ زنی که اگرچه دیگر امکان ورزش حرفهای ندارد، اما تقریباً همه عرصههای دیگر زندگی را دوباره ساخته است. روایت این زن، روایت پیروزی بر محدودیت نیست، بلکه بازتعریف انسان پس از شکست است.
او نشان داد که موفقیت، همیشه به معنای بیحادثه بودن مسیر نیست، بلکه گاهی به معنای ادامه دادن در سختترین شرایط است. این زندگی، الگویی زنده از زن ایرانیِ کنشگر است؛ زنی که نه در حاشیه رنجها متوقف شد و نه هویت خود را در آنها گم کرد. این روایت، پیامی روشن برای نسل جوان، بهویژه دختران ایرانی دارد؛ میتوان افتاد، از دست داد و تنها شد اما دوباره ایستاد، ساخت و معنا آفرید و شاید بزرگترین موفقیت، همین باشد.
انتهای پیام/






















