به گزارش خبرنگار پایگاه خبری طنین البرز، گاهی تاریخ قصهاش را با جوهر قلم نمینویسد، با زندگی و رفتن مردانی مینویسد که آمدنشان امید را دوباره در دل مردم زنده میکند؛ مردانی که برای ماندن در قدرت نمیآیند، بلکه میآیند تا مرهمی باشند بر زخمهای دل مردم و میآیند تا یادمان بیاورند «خدمت» فقط یک شعار نیست؛ میتواند یک شیوه زندگی باشد.
امروز همزمان با سالگرد عروج سید ابراهیم رئیسی، موضوع فقط از دست دادن یک رئیسجمهور نیست. ما امروز بیش از هر چیز، یاد مردی را گرامی میداریم که «بیهیاهو خدمت کردن» را معنا کرد. برای او صندلی ریاست جایی برای تکیه دادن و آسوده نشستن نبود؛ فرصتی بود برای اینکه دلش بیشتر برای مردم بتپد و گرهی از کارشان باز کند.
او با صبرش نشان داد حتی وقتی طوفان حرفها و تهمتها بلند میشود، میشود آرام بود و بهجای درگیر شدن با حاشیهها، به اصل کار چسبید و به زندگی و مشکلات مردم. حضور او را نه در قابهای پرزرقوبرق رسانهها، بلکه میشد در میان گلولای مناطق سیلزده، کنار کارگرانی که چشمانتظار راه افتادن کارخانهشان بودند و در کوچههای ساده و محروم دید.
تصویری که امروز از او در ذهن مردم مانده، تصویر یک مدیر پشت میز نیست، بیشتر شبیه مردی است که در جادههای خاکی و مناطق محروم دیده میشد. خیلیها او را در میان گلولای سیل دیدند؛ جایی که کمتر مدیری حاضر میشود به آنجا قدم بگذارد یا در روستاهایی که سالها رنگ حضور یک مسئول بلندپایه را ندیده بودند و با دیدن آیتالله رئیسی، شاد میشدند و غم از دلشان میرفت.
در کنار کارخانههایی که بعد از سالها سکوت دوباره صدای چرخش دستگاههایشان بلند میشد، حضور او امید میآورد زیرا با جان و دل باور داشت و پذیرفته بود که مسئولیت یعنی خاک خدمت به لباس آدم بنشیند، نه اینکه فقط در سالنهای شیک و جلسات رسمی خلاصه شود. او میخواست و تلاش کرد تا شکل نگاه به مدیریت را عوض کند. از نگاه او، رئیس بودن یعنی نزدیک بودن به درد مردم و شنیدن حرفها بدون واسطه.
در روزگاری که خیلی چیزها در قاب رسانهها بزرگتر از واقعیت نشان داده میشود، او ترجیح میداد بیشتر میان مردم باشد و مستقیم و رودررو با آنها حرف بزند و مشکلاتشان را بشنود، پای درد دلهایشان بنشیند و راهی بیندیشد. او فاصلهای میان حاکمیت و مردم نمیخواست؛ میخواست این فاصله تا حد ممکن کم شود چراکه خوب میدانست اگر مدیران، خاک کوچه و بازار را لمس نکنند، صدای واقعی مردم را نمیشنوند.
خستگی انگار برایش معنا نداشت. برنامههای فشرده، سفرهای زیاد و دیدارهای پشت سر هم، چیزی از انرژی او کم نمیکرد. انگار همیشه با خودش میگفت فرصت خدمت کوتاه است و نباید حتی یک روزش از دست برود. نمونهاش همان روزی بود که پس از بازگشت از مسکو بیآنکه به استراحتی طولانی فکر کند، راهی استان البرز شد و پس از خوابی کوتاه دوباره به میان مردم رفت تا برنامههای کاریاش را ادامه دهد.
این روحیه خستگیناپذیر نشان میداد که برای او مسئولیت تنها یک عنوان نبود؛ عهدی بود با مردم. شاید همین تلاشهای بیوقفه بود که باعث شد رهبر شهید انقلاب پس از شهادت آیتالله رئیسی با حسرت و اندوه بگویند: «دلم برای رئیسی سوخت.»؛ جملهای که بیش از هر چیز از قدرشناسی نسبت به مردی حکایت داشت که بیادعا، همه توانش را در راه خدمت گذاشت.
یکی از ویژگیهای پررنگ شخصیت او این بود که بهسادگی از کنار حاشیهها عبور میکرد. در زمانهای که کوچکترین انتقاد میتواند خیلیها را وارد جنگهای لفظی و حاشیههای بیپایان کند، او مسیر دیگری را انتخاب کرده بود و معمولاً ترجیح میداد بهجای پاسخ دادن به این حواشی، تمرکزش را روی کار بگذارد. او خوب میدانست حاشیه مثل گردابی است که اگر واردش شوی، از مسیر اصلی دور میشوی.
زمان برایش ارزشمند بود، شاید میدانست که فرصت زیادی ندارد و در همین مدت کوتاه باید خدمت را تمام کند؛ انگار هر انتقادی تبدیل میشد به انگیزهای برای تلاش بیشتر. آنچه برایش اهمیت داشت، نگاه مردم عادی بود، دعای مادری در یک روستای دورافتاده برایش ارزش بیشتری داشت تا تیترهای تند و جنجالی در رسانهها. او باور داشت تاریخ در نهایت به کارهایی نگاه میکند که در عمل انجام شدهاند، نه به حرفهایی که گفته شدهاند.
و اما همه این خدمتها، تلاشها، پای درد دل مردم نشستنها و ارائه راهکارها و لبخندها در یک شب پر از دلهره و اضطراب جای خود را به اشک و اندوه و نگرانی داد. آن شب پراضطراب را خیلیها هنوز به یاد دارند؛ شبی که خبر سقوط بالگرد حامل رئیسجمهور و همراهانش در آذربایجان منتشر شد. انگار دل یک کشور ناگهان ناآرام شد. مردم در گوشه و کنار ایران چشم به خبرها داشتند و امیدوار بودند که همهچیز به خیر بگذرد.
انتظار در آن ساعتها خیلی سخت بود. دعاها، اشکها و نگرانیهایی که از دل مردم بالا میرفت، نشان میداد چقدر رابطه میان مردم و خادمان واقعیشان عمیق است. خیلیها تا صبح نشستند و چشم روی هم نگذاشتند، خیلیها دست به دعا برداشتند و از خدا میخواستند او را به یک کشور و ملت برگرداند، اما صبح که خبر شهادت وی در رسانهها پیچید، انگار ایران برای لحظهای در سکوت فرو رفت. خیلیها تازه فهمیدند چه کسی را از دست دادهاند.
در آن لحظهها فرق میان یک «مسئول» و «خادم» برای مردم روشن شد زیرا تازه متوجه شدند او فقط یک رئیسجمهور نبود؛ کسی بود که خودش را همراه مردم و از آنها میدانست و غم مردم برایش واقعی بود. رفتن او داغ کوچکی نبود، زخمی بود که هنوز هم در دل خیلیها تازه است و امروز در این میدان نبرد و پیکار چقدر جای او و همراهانش خالی است.
او درست زمانی از دنیا رفت که در حال انجام مسئولیت و در مسیر خدمت بود. برای کسی که عمرش را وقف کار برای مردم کرده بود، شاید هیچ پایانی شایستهتر و سزاوارتر از شهادت نبود. بهراستیکه ردای شهادت بهترین لباسی بود که میتوانست بر تن رئیسی باشد اما شهادت برای او پایان راه نبود؛ تأییدی بود بر مسیری که انتخاب کرده بود. او در اوج تلاش و فعالیت، درحالیکه برای آبادانی کشور از پا نمینشست، به دیدار حق رفت.
اما آنچه از او باقی ماند فقط یک خاطره نیست، نوعی نگاه به مدیریت است؛ نگاهی که بر پایه تلاش جهادی، سادهزیستی و توجه به مردم شکل گرفته بود؛ الگویی که میتواند برای مدیران آینده کشور الهامبخش باشد. و ما امروز در برابر روح خستگیناپذیری سر تعظیم فرود میآوریم که در مسیر خدمت، پر کشید و رفت و حالا در سکوت بعد از او، رد پایی را دنبال میکنیم که با اخلاصش در دل این سرزمین گذاشت.
نامش جاودان و راهش پر رهرو باد.
یادداشت: صدیقه صباغیان
انتهای پیام/






















